پنج شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶
  • #
  • #

داستان کوتاه

داستان کوتاه و خواندنی خوک و گاو 

داستان کوتاه و خواندنی خوک و گاو داستان خوشگل و دیدنی آموزنده خوک و گاو را میتوانید در زیر بخوانید و از آن لذت ببرید. گاهی در یک داستان نکاتی نهفته هست که عمیقا ما را...

داستان واقعی گربه ای که عاشق شد 

داستان واقعی گربه ای که عاشق شد دنیای عشق و عاشقی فقط مختص به انسان ها نیست، گربه ها نیز میتوانند در عالم همسایگی عاشق و معشوق همدیگر شوند! عاشق شدن حیوانات خانگی...

داستان کوتاه طنز آرزوی یک مرد !!

داستان کوتاه طنز آرزوی یک مرد !! امروز برای شما عزیزان داستانی داریم با موضوع آرزوی مرد که می‌توانید در زیر بخوانید وکلی از خواندش لذت ببرید و خوشحال شوید.   یک...

چند داستان کوتاه و آموزنده از بهلول

چند داستان کوتاه و آموزنده از بهلول حكايت خيرين مسجد ساز عده اي مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند:...

داستان کوتاه طنز و خنده دار

بابا جون؟ - جونم بابا جون؟ این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟ - خب… خب… خب حتما اینجوری راحتتره دخترم یعنی با لباس راحتی سختشه؟ - آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی...

داستان کوتاه عشق رنگین کمان و مروارید

    آنجا که درخت بید به آب می‌رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن‌ها توی چشم‌های ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه...

داستان کوتاه و خواندنی(ناپلئون)

      به گزارش زیرمیزی،اینبار تصمیم گرفتیم که داستانی از ناپلئون رو براتون آماده کنیم. برای خواندن داستان به ادامه مطلب مراجعه کنبد...   ...

داستان کوتاه شب وحشتناک

داستان کوتاه شب وحشتناک  نام کتاب : شب وحشتناک نویسنده : آنتوان چخوف  حجم کتاب : ۲۰۷ کیلوبایت  قالب کتاب : PDF حذف...

داستان کوتاه آموزنده مادر شوهر

   داستان کوتاه آموزنده مادر شوهر - مادر شوهر دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می...

داستان کوتاه و جدید بوی خیانت

  ین اولین باری بود  که احساس می کرد شوهرش به او خيانت می کند  . او با گوش های خودش صدای یک زن را از داخل گوشی ، حین مکالمه با همسرش شنیده بود . باورش مشکل بود ، همه...

داستان جالب قصر با شکوه پادشاه

    در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و...

داستان قشنگ و متاثر ..

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟ آبجی بزرگه گفت: م م م راست آبجی کوچیکه...